من در آلمان

ژوئیه 24, 2008

رانندگی در آلمان

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — zeytooon @ 1:37 ب.ظ.

اینجا در آلمان رانندگی با ایران خیلی فرق داره. این که همه با نظم میرونن رو همه شنیدیم ولی این نظم چیزای دیگه ای رو با خودش بهمراه میاره که من برای عادت کردن بهشون کلی وقت لازم داریم. مثلا اینجا حق تقدم با عرض خیابونا تعریف نمیشه. یه تابلوی لوزی شکل سفید رنگی که درونش یه لوزی زرد رنگی کشیده شده، اینو تعیین میکنه که در این خیابون حق تقدم با شماست. حالا وقتی این تابلو رو تو خیابونت دیدی، سر هر فرعی که رسیدی نباید یه نیش ترمز بزنی. حتی اگر سر یه ماشینو  می بینی که قصد داره از توی فرعیه بیاد تو خیابون اصلی. چون حق تقدم با توست و اونه که باید صبر کنه تا ماشینی نیاد بعد بیاد تو خیابون اصلی.

گفتنش خیلی ساده است ولی باید خودتون تجربه ش کنین.

سر هر فرعی شما بیاد ایران و اینکه شاید اون بابا هوس کنه و یهو سرعت بگیره و بپره تو خیابون، نیش ترمز رو می زنین و البته این امری مستحب نیست، بلکه کاملا اشتباهه. چون اولا سرعت حرکت ماشینارو کند می کنین و ترافیک ایجاد می کنین، دوما ماشین پشتی اصلا انتظار ترمز شما رو نداره و امکان داره تصادف بشه.

پس اصلا اینطور نیست که یک راننده ی خوب، باید هم چپو نگاه کنه و هم راستو، هم بالارو، هم پایینو. اون فقط باید هواسش به جاهایی باشه که باید.

در شهر، ماشین دست چپی هم اجازه داره از شما سبقت بگیره. اینکه چه موقع در لاین سمت چپ خیابون برونین و کی سمت راست، اصلا به سرعت شما بستگی نداره، فقط به جهاتی که قصد دارین بپیچین بستگی داره. برای همینم فلش هایی کف خیابون کشیده شده که اونا تکلیف قرار گیری شمارو هنگام حرکت تعیین می کنه.

اتوبان که دیگه داستان خودشو داره. وارد اتوبان بطور مستقیم و یهویی نمی شین. اول وارد یه لاین شتاب دهنده کناری می شین،  که اونجا باید سرعتتون رو بالا ببرین و در ضمن سمت چپتون رو کنترل کنین که ماشینی رد نمیشه،بعد راهنما میزنین و وارد اتوبان می شین. اگه شما دارین سمت راست اتوبان می رونین و می بینین که یک ماشینی در اون لاین شتاب دهنده داره میره و قصد داره وارد اتوبان بشه، اصلا نباید ترمز کنین. آگه ماشینی در لاین سمت چپتون نیست، پس راهنما می زنین و می رین سمت چپ و به اونم راه می دین، ولی اگه امکانش براتون نیست، نترسین! حق تقدم با شماست! اون هرگز نمی آد تو شکم شما!

می دونین چقدر طول کشید تا من به اینا عادت کردم؟ اصلا اگه عادت کرده باشم!

ژانویه 28, 2008

جای پارک!

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — zeytooon @ 1:45 ب.ظ.

امروز دوباره از اون روزا بود! الآن سه روزه که در دویچه وله کارآموزی می کنم. ساختمان دویچه وله برای خونۀ ما کمی بد مسیره، یعنی با ماشین فقط نیم ساعت راهه ولی با وسیلۀ عمومی یک ساعت و نیم! خلاصه من با شوهرم صحبت کردم و قرار شد که من صبحا اول اونو سر کار برسونم بعد خودم برم سر کار. از اونجایی که شوهر من یه شکم قلمبه ای در آورده و ازین مسئله اصلآ راضی نیست، تصمیم گرفن که ازین موقعیت استفاده کنه و بقول خودش یه تکونی به خودش بده و با دوچرخه بره سر کار. منم که از خدا خواسته.
شب, دوشنبه یهو طبق معمول نگرانی ها هجوم آوردند، یکی از اون هم این بود که اصلآ مینا تو اونجا جا پارک پیدا میکنی؟! با شوهرم که در میون گذاشتم، خیلی خونسرد گفت که خوب فردا صبح تلفن کن و بپرس. دوشنبه صبح زنگ زدم به خانوم هوفمن:
- الو ببخشید من فلانی هستم (خجالت)، خواستم بپرسم که آیا ساختمان پارکینگ داره؟ (شرمنده) و آیا من اجازۀ استفاده از پارکینگ رو دارم؟“(رنگ برنگ)
- من خودم ماشین ندارم! (سرد) شما باید خودتون دنبال جا پارک بگردید. خوتون می دونید!
- (در حال آب شدن) ممنونم(نمی دونم چرا؟). خیلی ممنونم از شما(!!!). تا بعد.
گوشی رو گذاشتم و تصمیم گرفتم که دلو به دریا بزنم و برم دنبال جا پارک. بر خلاف انتظارم خیلی راحت یه جایی پیدا کردم و روز بعدم همونجا پارک کردم.
امروز صبح از هنوز تو خواب و بیداری بودم که شوهرم در اتاق خابو باز کرد و گفت داره بد جوری بارون میاد میشه اول منو برسونی بعدش بری سر کار؟ گفتم بله البته!
پس از راه بندون عجیبی که پشت سر گذاشتیم، من راهی مسیر کارم شدم، ولی جای پارکم با یک میله بسته شده بود! خوب تصمیم گرفتم که یک دوری بزنم و دنبال جای دیگری بگردم. هی بچرخ و هی بچرخ خبری نبود که نبود. یک بارم یک جایی پیدا کردم که تا بخوام دور بزنم، جا پر شده بود! دوباره بچرخ و بچرخ . خلاصه دردسرتون ندم
، بعد از یک ساعت و نیم گشتن، یک جایی پارک کردم که اصلا نمیدونم اجازه داشتم یا نه! حالا دلم داره تاپ توپ می کنه که سر ماشینم چی اومه؟

دسامبر 4, 2007

ما ایرونیا !?Oder

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — zeytooon @ 8:07 ب.ظ.

یکشنبه داشتم  تو ماشین رادیو گوش می کردم، برنامه  با زبان آلمانی ترکی بود. بعضی از شنوندگان ترک زبان دوست داشتن مطالبشونو به زبان ترکی بگن. توی این فرصت که من هیچی از حرفاشون نمی فهمیدم، طبق معمول رفتم تو فکر. . . ترکها کلی با هم اینجا (آلمان ) همبستگی دارن، یا شاید بهتره بگم نسبت بهم غیرت دارن. ملیت های دیگه هم اکثرا همینطورن،  در  دیار غربت دیدن یه هموطن و همزبون باید خیلی دلنشین باشه.
 پس چرا ما ایرونی ها از همدیگه در میریم؟ همچین  خوشحال نمی شیم که یه ایرونی ما رو ایرونی بشناسه. اول فکر کردم شاید بخاطر غیبت هایی هست که پشت سر هم می کنیم. ولی  تغریبا همه ی کشورهای جنوبی این غیبت ها کردن ها رو دارن و از همدیگه هم در نمی رن.
 شاید بخاطر اوضاع سیاسی مونه؟ آره؟!
هر کدوممون به یه دلیلی اومدیم آلمان و اغلب بدون تمایل واقعی! یکی توده ای بوده، یکی سمپات فدایی های اکثریت بوده، یکی اقلیتی. یکی هیچکدوم ازینا نبوده، فضای خفقان آور و بیکاری مهاجرش کرده و اینجا برای دادگاه یه دلیلی تراشیده، ازین که سیاسی بودم و دنبالم بودن تا اینکه می خواستم دینمو عوض کنم یا اینکه همجنس باز بودم.
و معلومه که  دوست نداریم راجب پیشینمون با هر کی حرف بزنیم. هر ایرونی هم که مارو میبینه خودش این داستانا رو از بره. شاید یه آمیزه ای از خجالت و ترس و بی اعتمادی ما رو دور می کنه از همدیگه. میگم بی اعتمادی چون طی سالهایی که بعد از انقلاب زندگی کردیم یاد گرفتیم و یادمون دادن که همیشه یه چیزا یی رو نگیم. نگیم که با فامیلامون دیشب عرق خوردیم. نگیم که بابامون نماز نمی خونه. نگیم داییمون آمریکاست. تو هر جمع جدیدی از مدرسه گرفته تا سر کار، اول آدمارو تحت نظر بگیریم و ارزیابی کنیم که خودین یا از اونان. خوب اینا همش پس ذهنمونه، پس بابا به ایییین همه دردسرش نمی ارزه، بی خیال بشیم راحت تره. پشتمونو کنیم به همدیگه و وانمود کنیم که همو نشتاختیم، !?Oder 

سلام جهان، سلام من ایرونی، سلام تو آلمانی. یا برعکس!

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — zeytooon @ 1:41 ق.ظ.

اگه یادم رفت به کسی سلام کنم خودش برام پیام بذاره تا از خجالتش درآم!

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.